سپید و باشکوه آمد و تورش را پهن کرد. اگر به همین سرعت که می‌بارد دوام پیدا کند. فردا باید با سورتمه به اداره بروم. مدرسه‌ها تعطیل‌اند و ارسام خوشحال است. کلی گلوله‌ی برفی به طرفم پرتاب کرد و لذت برد. در کل چوب‌خور مادرانه‌ام حرف ندارد.

می‌گوید: مامان می‌شه فردا اداره‌تون تعطیل شه؟

می‌گویم: تا حالا که سابقه نداشته جز اون روزهایی که به خاطر صرفه‌جویی در گاز تعطیل شد.

می‌گوید: کاش

من هم فکر می‌کنم: کاش. کاش تعطیل باشد. ما هم مثل همه‌ی آدم‌هایی که تعطیل‌اند از ‍شت ‍پنجره به برف‌ نگاه کنیم یا مثل همه‌ی آدم‌های شاد و سرخوش به برف بزنیم و بازی کنیم و آدم‌برفی بسازیم. اما مگر می‌شود.