امروز شنبه یوسف انصاری
و من بسیار خستهام و ...
بعد نوشت
مجموعه داستان امروز شنبه اثر یوسف انصاری سال 1390 با هشت داستان به نامهای برف، احساسی که فقط یک آرایشگر میتواند تجربه کند، عروسی، امروز شنبه فهمیدم ناصرمردی که فکر میکردم نیست، کلهی گنجشک، دیوار به دیوار، سگسار، اسماعیل توسط نشر افراز به چاپ رسیدهاست. نویسنده ی جوان اثر در این مجموعه تجربههای متفاوتی را در کنار تکنیکهای مختلفی که میداند قرین واین مجموعه را خلق کردهاست. نویسنده نثر خوبی دارد و چینش کلماتش به سادگی کنارهم باعث میشود خواننده جذب داستانها شود و کتاب را زود بخواند. امروزشنبه ...اثری شیرین و اسماعیل اثری بهیاد ماندنی و سگسار داستانی فوق العاده در مجموعه هستند به انضمام اینکه تک تک داستانها به جای خود حرفی برای گفتن دارند. فضاسازی متنوع و گفتگوهای حساب شده و دقیق این مجموعه را به کتابی خوب تبدیل کرده است. این کتاب از راهیافتههای به هفتاقلیم است.
از متن کتاب
توی این شهر شلوغِ بیدر و پیکرِ نیمهاروپایی نیمهآسیایی، که زبان آدمهایش را میفهمم و نمیفهمم، سرگردانم. عین تهران شلوغ است. تو خوب میدانی من از تهران چهقدر بدم میآمد و تا مجبور نمیشدم، نمیرفتم توی آن شلوغی سرسامآور. حالا، اینجا، توی این شهر شلوغ، وسط این همه آدم...
فکر میکردم تلفن کنم بیایی استانبول بهتر است، دیدم نمیشود پشت تلفن حرف زد، راه دور است. پس خودبهخود قضیهی آمدنت هم منتفی شد. از اینها که بگذریم، وحشت دارم با کسی روبهرو شوم، حتا با تو که برادرم هستی. حتا وحشت دارم از فکر اینکه برگردم. برگردم که چه؟ چه کسی حرف آدم بزدلی مثل مرا باور میکند، آن هم حالا که پنج ماه از آن اتفاقِ شوم گذشته و من دارم کمکم به این نتیجه میرسم ژیلا خودش را کُشته و من هیچوقت جرئتاش را نداشتهام.
پ .ن. فردا آخرآبان و آخرین مهلت رای دادن به هفتاقلیم است. هنوز کتابهایی هست که از لیست ماندهاند و به تدریج نوشتههایم را در خصوصشان خواهمنوشت...
اینروزها آنقدر کتاب خواندهام که کلمه خواب میبینم. روی آسفالت خیس میدوم. هوا بوی باران میدهد. چشمهای خستهام را میبندم و پاییز را به مشام میبرم. آذر به جانم میریزد.