رفتم به مطب رادیولوژی یکی از نزدیکان که البته چون خودشان دکتر هستند و در اتاق سونوگرافی بودند ایشان را ندیدم اما بچه‌های مطبش در کل خیلی به من لطف دارند و اصلا نمی‌گذارند معطل شوم و به محض ورودم مرا به اتاق رادیولوژی راهنمایی کردند. اول از مچ دست راستم عکس گرفتند که این روزها دردش خیلی جانکاه و مداوم شده است بعد رسیدند به زانوی راست. درحقیقت من نمی‎دانستم دکتر برایم عکس از هر دو نوشته است خانمی که عکس‎برداری می‎کرد به اتاق برگشت و گفت خانم باید از زانوی چپت هم عکس بگیرم. تازه داشتم فکر می‌کردم بپرسم آیا می‌داند که با حق اشعه بیست‌ساله می‌تواند بازنشسته شود که دستگاه عکس‌برداری را محکم کوبید در ملاجم... مثل همه‌ی فیلم‌های کمدی زندگی‎ام بالطبع به خنده افتادم و او مثل هنرپیشه‌هایی که بد فیلم بازی می‌کنند، گفت: وای اذیت شدی ببخشید و این دیالوگ را یک بار بیشتر به کار نبرد. من از شدت درد می‌خندیدم خوب می‌دانستم حتی یک درصد امکان عمد وجود ندارد ولی دلم برای سر حساسم سوخت که می‌دانستم به این زودی‌ها دردی که در آن منتشر می‌شود خوب نخواهد شد. خانم با همان لحن بی‌احساس ادامه داد: ای داد اومدیم یک جای دیگه‌تو درست کنیم زدیم چشمت رو کور کردیم. دیگر تا از مطب بیرون بیایم خنده‌ام بند نیامد نمی‌دانستم عکس‌برداری از زانو درستش هم می‌کند.