سیب ترش
دنیای عجیبی است دنیای نوشتن…آنقدر عجیب که فرشته نوبخت در مهندسی رمان جدیدش، بخش دوم از داستانش را «نوشتن» نام نهاده است. اما چرا فکر میکنم، که این رمان یک رمان حسابشده است؟ شاید به این دلیل که در آن اعداد و اجزای هندسی نقش مهمی بازی میکنند. رمان دو بخش دارد که در صد و هفتاد و پنج صفحه به پایان رسیده است و در بخش اول به پنج بخش زمانی و هجده نامه محدود است. در بخش دوم یعنی نوشتن هفت قسمت بدون عدد داریم. سی قسمت جدا در کتاب کنار هم هستند تا قصهی راوی، سختیها، احساسات و اتفاقاتِ داستانی او را رقم بزنند. اگر ۱۷۵ را تقسیم بر سی کنیم به یک ۵ (تعداد زمانبندی بخش اول) با هشتدهم دورهی گردش میرسیم که نشان از تسلسل و ناتمامیِ عناصر محدود به زندگی انسانی دارد. چه کسی میتواند ادعا کند تاریخ جز تکرار مکررات اعداد و زندگی خالی از روابط انسانی به شکل دایره، مثلث و مربع و … نبوده است؟
طرح و پیرنگ داستان قدرتمند، و تکنیکی که نویسنده برای بیان اثرش در پیش گرفته، مدرن است و این مهم، جذابیتی دوچندان به داستان میبخشد. زبان در داستان سیب ترش پرکشش و تمیز است. هیچ قسمتی در آن به سکتهی زبانی یا عدم همخوانی کلمهای بر نمیخوریم و با توجه به شناختی که از نگارش فرشته نوبخت داریم دور از انتظار نیست که زبان در اثرش عنصر برجستهای باشد و تاجی درخشان، که بر فراز اثر میدرخشد.
این داستان در بخش اول پنج زمانبندی صبح، ظهر،بعدازظهر، غروب و شب دارد که از زاویهی دید اول شخص (راس آغازین مربع داستان ) بیان میشود و در فضاسازی و شرح تصاویر طبیعت و فضای داخلی خانه چنان چیرهدستی میکند که خواننده میتواند حضور زندهی خودش را در فضا تصور کند و بوی برف و سیگار را استشمام کرده و موسیقی حاکم برفضا را بشنود.
موسیقی از دیگر عناصری است که خواننده در این داستان آن را میشنود، گل گلدون سیمین غانم، آوازهای بهاری اشتراوس و secret garden و… نویسنده با درهم آمیختن فضا و بو و موسیقی توانسته به خوبی بین ادراک خواننده از زندگی روزمره و عادات بشر امروزی پُل بزند.
در بخشِ نامهها که هجده تا هستند مونولوگی صمیمی داریم از راس دیگرِ مربع. درست است که نامههای ماهرخ از اصول نامهنگاری تبعیت نمیکنند اما آگاهی لازمی را که نویسنده باید به خواننده بدهد به تدریج مقابل چشمهای او پدیدار میکند.
دو راس دیگر مربع همواره در داستان پیدا و پنهان هستند. گاهی این آشکار میشود و گاهی آن یکی …اگر بخواهیم برای راسهای مربعمان اسم تعیین کنیم این اسمها لادن، ماهرخ، عطا و اردشیر هستند.
داستان سیب ترش داستان عشق، خیانت، مکافات و انتقام است. عناصر در چینشی ماهرانه از کلمات که زبان داستان را شکل میدهند در بخش اول از زاویهی دید اول شخص و البته دو قهرمان بین زمانها و نامهها در رفت وآمد است. در بخش دوم که نوشتن نام دارد و به نوعی شاید ادای دین نویسنده به عشقش به نوشتن است، زاویهی دید عوض میشود و دیگر ما با یک راوی اول شخص طرف نیستیم و زاویهی دانای کل روایت متن را به عهده گرفته است و اتفاقا این از ویژگی رمان فرشته نوبخت است که باعث برجستگی کار میشود. تاریخِ داستان، معاصر است و نویسنده هوشیارانه ابعادی از اجتماع و آنچه که در سالهای اخیر از لحاظ سیاسی و اجتماعی به جامعهی جوان و دانشگاهی گذشته است را به تصویر میکشد.
بنابراین داستان دارای ابعاد متفاوتی است. موقعیت محور نیز هست و آدمها را در موقعیتهایی که در آن گرفتارند، تجزیه تحلیل میکند و شخصیتشان را به خواننده به تدریج مینمایاند.
از دیگر ویژگیهای دوستداشتنی این اثر وفاداری نویسنده به ادبیات است که در جای جای کتاب با اشاره به کتابهای سفیدبرفی و هفت کوتوله، بینوایان، خانم دالووی، جنایت و مکافات، گاوخونی، جاودانگی، هویت، ایرج میرزا، دن آرام، برادران کارامازوف، پیردختر، آناکارنینا، مجموعه اشعار اخوان ثالث، دیوان معینی کرمانشاهی، فرهنگ عمید، دائیجان ناپلئون، نشسته است.
کتاب را که میخوانی و میبندی، میتوانی طعم سیب ترش را زیر لب مزمزه کنی در حالی که قلب، دل، زبان و چشمت همسو و همآوا شده با تمام آنچه در این کتاب کنار هم نشسته است و «کلمه» نام دارد. فرقی نمیکند، میتوانی در ابتدا یا انتها به جلد کتاب خیره شوی… جلدی خاکستری و سیاه و سرِ خودکاری که جویده شده است. به تصویرش که نگاه میکنی ناخودآگاه طَعم جوهربه طعمِ سیب ترش اضافه میشود.